هليا (7)
هليا (7)
- نه ... هليا ... نه. نميخوام
-
- نمي خوام دوباره از دستت بدم هليا ... نه
- از دست نميدي
- پس چي؟
- يه تعليقه، يه تعليق يه ساله
- يك سال
يه سال زياده نه؟
هليا (7)
- نه ... هليا ... نه. نميخوام
-
- نمي خوام دوباره از دستت بدم هليا ... نه
- از دست نميدي
- پس چي؟
- يه تعليقه، يه تعليق يه ساله
- يك سال
يه سال زياده نه؟
- هليا ...
- [سكوت]
- هليا...
- [سكوت]
- كجايي هليا؟ جوابمو نميدي؟
- [سكوت]
- خوابي هليا؟ يا صدام نمياد؟ شايدم نميخواي جوابمو بدي ...
- [سكوت]
نيست ... هلياي من نيست ... شايد ديگر هلياي من نيست. ديشب سيگاريها داخل خانهشان بودند. و دود از پنجره بيرون ميزد. آيا دود ديدگانش را ميآزرد؟ نميدانم؟ شايد ... شايد هم عادت كردهاست ... عادت به روزمرگي ... شايد هم روزمرگيِ عادت. عادت به سيگار هر روز وجود دارد و وجودِ سيگار باعثِ عادت. بايد دل كند ... از جايي كه سيگاري نباشد ... با خواب نميتوان ... با رفتن شايد. اما ... اما عادت به حضور سيگاريها ... روزمره شدنِ آزردگيِ ديدگان ... وشايد ... عادت به سيگار.
- هليا ...
- [سكوت]
- هلياي عزيز
- ...
آيا تغيير كافيست؟
پ.ن. سیگاریهای عزیز به شماها کاری ندارما ... بفهمین
- هلیا! ... هلیا... کجایی؟ بیا تو باغ بازی کنیم هلیا...
صدایت زدم هلیا خیلی زیاد و حتی کلمه ای از جانبت به سویم پرواز نکرد. آه هلیا! دیگر صدایم را نمی شنوی یا شاید هم می شنوی ولی...
تو زندانی هستی هلیا، زندانی پدرساخته. باغبان می گوید بخواب، فقط خواب گذر زمان را محسوس می کند.
"بخواب هلیا!
تنها خواب تو را به تمامی آنچه از دست رفته است، به من، و به رویاهای خوشٍ بر باد رفته پیوند خواهد زد. من دیگر نیستم، نیستم تا که به جانب تو باز گردم و با لبخند- که دریچه ایست به سوی فضای نیلی و زنده ی دوست داشتن- شب را در دیدگان تو بیارامم؛ نیستم تا بگویم گنجشگ ها در میان درختان نارنج با هم چه می گویند،..."
- هنوز هم برای پچ پچ گنجشک ها در میان درختان نارنج داستان می بافی؟
- هنوز همآب انگور را در جام شراب پدر می ریزی و مست می کنی؟
- هنوز هم روی زین های بدون اسب می نشینی و گرم می رانی؟
دیگر گنجشک ها لال شده اند و شراب ها بی خاصیت و اسب ها... راستی هلیا، اسب ها کجایند؟
هليا (4)
- مردم مرا دوست ندارند...
- كدام مردم هليا؟ طوريشده؟
- همه ... نه فقط سينا ... همه
كسي چه اهميتي ميدهد؟ من تورا دوست دارم ... و همين كافيست ... هليايمن ... به سينا چهكار داري؟ سينا ... سينا من را هم دوست ندارد ... آيدين را هم ... لهراسپ را هم ... همه را ... سينا خودشرا هم دوست ندارد ...
- راستي چرا سينا اينطوري شد؟
- نميدانم هليا ... نميدانم ... بعضي وقتها همهمان آدمهاي پر توقعي ميشويم ... احساس ميكنيم همه بايد برايمان كاري بكنند ولي ما كاري نكنيم ... خودم هم بودهام ... من فكر ميكردم كه خيلي با بعضيا دوست و رفيقم ... اما الان اين احساس رو ندارم ... سعي ميكنم خيلي هم بهش نزديك نشم چون دوستش دارم و نميخوام از اينكه من كنارشم ناراحت بشه اما باهاش قهر نميكنم ... فقط و فقط مزاحمش نميشم ... تا يهجورايي شبيه امير نشم ...
هلياي من بعضيوقتها دلم ميخواد گريه كنم ... خيلي زياد ... چون ... همه كاسه كوزهها سر منهم شكسته ميشن ... اما گريهنكن ... هليا ... گريهنكن ... پدرت ناراحت ميشود ... پدر من اما نه ...
جشنوارهها
الان حدود 4-5 روز از شروع جشنوارهها ميگذره و براي اولين سالِ جشنوارهرفتنم ... تجربهي خوبي بوده:
تئاتر:
ملودي شهر باراني (1شنبه)
دن كاميلو (2 شنبه)
فنز (سه شنبه)
فيلم:
باغ فردوس ساعت پنج (2شنبه)
كارگران مشغول كارند (چهارشنبه)
آخر جشنوارهها در مورد همشون اساسي مينويسم.!
- صداش رو بيشتر كن
- نميشود برادرم ميشنود ... ميآيد سراغمان
- چرا؟ مگر ما چه ميكنيم؟
- هيچ
هيچ كار، هيچ نميكنيم و متهم ميشويم ... هليا! با ما چهكردند ... ما چه كرديم ...
- نه جناب قاضي هيچ كاري نكردهايم
- پس براي چه اينجاييد؟
- جرممان دوست داشتن است ... عشق ورزيدن ...
- جرم سنگينيست ... در اين روزگار دوست داشتن معنايش را از دست داده ... دست اندازي به نواميس ...
دست اندازي به كدام ناموس ...
- در آغوشم بگير
- نميتوانم ... نميشود هليا! مگر پدرم را نميبيني
- در آغوشم بگير ...
- براي چه؟ مگر دوست داشتن كافي نيست؟
- در آغوشم بگير ... دوست داشتن اين چيزها را هم دارد ...
- دوست داشتن دادگاه هم دارد؟
- نه
در آغوش گرفتمش ... بدنش گرم بود ... شايد تب داشت ... لرزيد ... شايد لرز كرده باشد ... آرام شد ... مسكن بودم برايش ... و مسكن بود برايم
فردا در دادگاه خانواده به قضاوت پدر احضار شدم ... تو هم بودي هليا! و هيچ نگفتي ...
قماربازان كارت ميدهند و مشروبخوران پيك و سيگاري ها پك ... و دود ديدگانت را آزار ميدهد ... و تو به اميد من بيدار ميشوي ...
- هليا! بيا تا تو حياط باغ قدم بزنيم
- نميتوانم ، هنوز صبحانهام را نخوردهام.
از پنجرهي بزرگ آشپزخانه تكه ناني مربا ماليده براي من مياندازد ...
- شما امسال خيلي مربا درست كردهايد؟
- نه خيلي زياد
- مادر ، چرا ما امسال مربا درست نكردهايم؟
- نتوانستيم
- چه ميشود اگر از مادر هليا بگيريد؟
مادر ميخندد
- پدر چه ميشود اگر از مادر هليا مربا بگيريم؟
پدر نميخندد ... خيلي وقت است كه نميخندد
هليا! بدان كه بازگشت من به خانواده براي تو نبود ... براي اين بود كه تو را از پشيماني برهانم ... تو بيدار مينشستي تا انتظار پشيماني بيافريند ... شببيداران به عشق صبح بيدار نميمانند ...
صبح .. زماني كه از خواب خوش بيدار شوي ... قماربازان همچنان كارت ميدهند و مشروبخوران ،پيك و سيگاريها پك. و دود ديدگانت را آزار ميدهد ...
هليا! (1)
بخوان هليا! صدايت زيباست ... كلمات ... با صداي تو ... بخوان هليا! كلماتت زيباست ... جملات ... با كلماتِ تو ... بخوان هليا! جملاتت زيباست.
بخوان هليا! بخوان! ... صدايت را دوست دارم ... همانگونه كه صاحبش را ... يك خانواده مرا دشنام دادند ... اما تو بخوان هليا! بخوان! ... صدايت را دوست دارم ... همانگونه كه صاحبشرا ... پس بار ديگر بخوان ...
- چي بخوانم؟
- هر چي دوست داري ...
- تو چي دوست داري؟
من؟ ... صدايترا، كلماتترا، جملاتت را، تك تك سخنانترا، تك تك واجهايت را ... تو را!
/از روي دست نادر ابراهيمي/ كاش اسمي به زيبايي "هليا" پيدا ميكردم/
عاشقانه 1 (دستور زبان)
دستورزبان:
توي زبون فرانسه يه سري از فعلها pronominal هستند ... يعني اينكه در استفاده از اونا ، 2تا ضمير از يك شخص داريم. مثلاً :
Je couche =من ميخوابانم
Je me couche= من ميخوابم (pronominal)
اين فعلا دو حالت دارن:
Réfléchi: مثل همون Je me couche
Réciproque: مثل ils se regardent يعني اونها به هم نگاه ميكردند
عاشقانه:
- دوستت دارم
- نميتوني ...
- چرا؟
- چون من دوستت ندارم
دوست داشتن Réciproque نيست ... ميشود دوست داشت ولي دوست داشته نشد.
خدا وجود داره ... كي ميگه نيست ... هر كي ميگه غلط ميكنه ... ضمناً گه ميخوره كه علاوه بر اون بگه كه "من لائيك هستم"
ميدونين اشكال سر اينه كه : خدا با اهورا فرق داره. اله با الله فرق داره. lord با god فرق داره. Seigneurبا dieu فرق داره. من خدا دارم ... خدام لذت و افتخاره ... شايد خداي يكي پول باشه يا خداي يكي ديگه سكس. نميدونم اما اين وجود داره.
لائيك ها هم LORD رو قبول دارن ... در مصداقش مشكل دارن ... يه سري مذهبي ها تو هر جاي دنيا اونو الله يا پدر يا يهوَ ميدونن و براي من اينه لذت.